درود بر دوستان خوب
و به خصوص دوست خوبم آقا سید حجت
یکی از مشکلاتی که ما با اکثر دوستان درایم این است که ما هیچ گاه نمی گویم خداوند وجود ندارد بلکه می گویم اطلاق آفریننده بودن برای او یک توهین است

یک آته ایست می گوید که خداوند به آن معنای که خداوند برای مذاهب معرفی شده وجود ندارد و خداوند توسط فکر بشر آفریده شده است

ما می میریم و با رفتن ما همه چیز به پایان می رسد این به ان معنی است که چیزی خارج ماده وجود ندارد اگر هم چیزی هست مثل ماورالطبیعه همه آنچه هست که ما امروز در دنیای علم نمی توانیم ثابت کنیم....مثل وجود میکروب در گذشته که وجود داشت ولی ما از آن بی خبر بودیم و دانش امروز ما که از آن اطلاع داریم

به نظر من همه آنچه که معجزات و غیره هست روزی بر ما روشن می شود
یادمان باشد که علم جوان است و باید به علم فرصت داد
از خدا پرستی ۸۰۰۰ سال می گذرد اما از علم خارج از مذهب تنها ۳۰۰ سال

به علم فرصت بدهیم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:47  توسط يك انسان
|
امروز تنها اشاره ای به یکی از پیامبرانی که سفیر عقلانیت هست خواهم کرد که شاید در روزگاری دیگر اهمیت و ارزش او درک شود
عبدالکریم سروش
او می گوید:
قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوهاي ميكارد و آن درخت ميوه ميدهد، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است» و در جاي ديگر ميگويد: «محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن» و اضافه ميكند: «چه فرقي ميكند كه بگوييم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ ميدهد و "خود برتر" پيامبر با "خود فروتر" او سخن ميگويد البته همه اينها باذنالله صورت ميگيرد».
و در جاي ديگر ميگويد: «آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده! و لايههايي براي وجود پيامبر قائل ميشود! و ميگويد كه "لايهاي" در گوش "لايه ديگر" راز ميگويد!».

«خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله (ص) ميريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي ميشود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي ميشود و در حجاز و در ميان قبايل چادر نشين زندگي ميكند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا ميكند.«حور مقصورات في الخيام» (الرحمن آيه 72)» و نيز مي گويد: «قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد». آنگاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج ميگيرد و آنگاه كه در حال ديگري است فرو مينشيند و در همه جا از اشعار "عارفي صوفي مشرب" يعني مولوي براي توجيه سخنان خود كمك ميگيرد.
«اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب ميشوند يعني ناسازگار است با يافتههاي علمي بشر!» سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره ميكند: «مساله هفت آسمان در قرآن، شهاب ثاقب(رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه ميگيرد كه علم و دانش پيامبر در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است (والعياذ بالله خطاهاي او از اينجا ناشي شده است)».

به هر حال اين كلام انساني است كه چون پيامبران در عصر جاهليت كنوني با جهالت انسانها مبارزه مي كند
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:33  توسط يك انسان
|
يكي از دوستان از من منابع فكريم را مي پرسد...سوال من اين است آيا وقت آن نرسيده تا همين استدلال ها را شما هم داشته باشيد؟
حتما شندیده اید که می گویند ماتریالیستها وجود خدا را رد می کنند.

در واقع یک ماده گرا وجود خالق را رد می کند و این همه برهان های مختلف در قبول خداوند را دوای ذهن مریض خدا پرستان می داند
ما خدا را خلق کرده ایم و امروز در زیر
آفریده خودمان جمع شده ایم
اصل موضوع دیگر ماتریالیسم آنست که هر چیز که وجود داشته باشد شناختنی است
تجربه از شناخت هیچ پدیده ای عاجز نیست
اینکه ما میگوییم خدا چگونه به وجود آمده است در جواب برهان علیت شماست که میگویید هر پدیده ای خالق دارد پس جهان را کسی آفریده است . اصل علیت به همین دلیل نادرست است زیرا طبق آن خدا هم باید خالق داشته باشد. وگرنه ما خودمان میدانیم خدا چگونه به وجود آمده است: انسان به علت جهل خود از حدود سه هزار سال پیش علت اموری را قادر به درک آنها نبوده به موجودی خیالی بنام خدا نسبت میداده .خدا را انسان آفریده است. وشاید یکی از صنایع بزرگ ذهنی انسان همین خدا باشد که البته امروز به اعتقاد ما از سلاح هسته ای هم فاجعه آفرین تر است.
شما از ما میخواهید که ثابت کنیم خدا وجود ندارد شما چشمتان را ببندید و موجود بسیار زشت و ترسناکی را تجسم کنید که هفت سر و چهار دم دارد و هشتصد انسان را با یک اشاره در کسری از ثانیه میکشد و هر وقت تشنه شود به اندازه اقیانوس اطلس آب میخورد.(البته نه آب مادی) من ادعا میکنم که همچین موجودی وجود دارد حالا شما ثابت کنید که وجود ندارد.قطعا اولین سوالی که میپرسید این است که این موجود کجاست؟ و اگر من بگویم لامکان است و اصلا مادی نیست که مکان و زمان داشته باشد آیا شما ملزمید که حرف من را باور کنید؟این خیلی ناعادلانه است که خدا را" شما" در ذهن خود ساخته باشید آنوقت "ما" ثابت کنیم که وجود ندارد این وظیفه شماست که وجود آنرا ثابت کنید زیرا ما ملزم به باور چیزی که خود طراح آن قادر به اثباتش نیست نیستیم با این حال سعی خود را میکنیم:

اول باید شما بگویید منظورتان از خدا کدام خداست؟ خدای اسلام یا خدای مسیح یا خدای یهود؟یا خدای خودتان؟ هرخداباوری برای خود خدایی دارد که با خدای دیگران متفاوت است. اگر منابع دینی اسلام و دیگر ادیان را با هم مقایسه کنید میبینید که خدای آنها با هم فرق دارند. تنها خاصیت مشترک آنها خالق جهان بودن است اما خالق جهان بودن تعریف کامل و مانعی نیست زیرا خالق جهان لزومی ندارد که واحد باشد همچنین لزومی ندارد که موجود خوبی باشد.میتوان تصور کرد که جهان را یک موجود زشت و پلید و کثیف آفریده باشد و از سر قصد وغرض برای دق دادن به ما ما را خلق کرده باشد خالق جهان چه دلیلی دارد که به همه چیزعالم باشد؟ مگر یک بنا که یک ساختمان را میسازد حتما از ساختار شیمیایی سیمان و آجر آگاه است؟یا کسی که شراب میسازد حتما از فعل و انفعالات داخل آن خبر دارد؟ چرا باید خالق جهان بر هر کاری قادر باشد؟ مگر کاری سخت تر از ساختن جهان وجود ندارد؟

شاید خالق جهان فقط قادر به ساختن این جهان بوده و ساختن جهان بهتری از او بر نیاید
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:59  توسط يك انسان
|
سوال..چرا صحبت از هر آنچه كه مربوط به خداوند دست ساز بشر است براي ما ترسناك است؟
و جالب اينكه اين توهم خاص خودمان است تصور كنيد كه در اتاقي تنها هستيد و سعي كنيد به سمتي نگاه نكنيد.اما فكر كنيد چيزي شبيه يك روح آنجا منتظر است...آرام آرام باورتان مي شود كه چيزي در آن قسمت اتاق تكان مي خورد..

باور خدا پرستي ريشه حد اقل ۶۰۰۰ ساله دارد و اين باور مانند همان كه در اتاق بوجود آمد بطور كامل واقعي مي نمايد
من نمي دانم چرا دوستان سطح مطالعه را پيش مي كشند اگر بگوييم كه من يك پزشك متخصص هستم چيزي تغيير مي كند؟
يا بگويم يك دكان دار ساده هستم مثلا بايد بروم چند كتاب بازي با كلمات مذهبي بخوانم تا مثل شما سرم را در برف فرو كنم و الاغي باشم براي سواري دادن به مذهبيون ؟

بگوييد كدام؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:36  توسط يك انسان
|
دوستان مهمترین کاری که ما باید انجام بدهیم فقط پرسیده سوال از خودمان است
تا به خدای دست ساخت انسان پی ببریم
مثلا فرق یک انسان از بعد فردی برای خدا پرستی و عدم پرستش خدا چیست؟
یعنی یک انسان در درون خودش چه نیروی را کشف می کند که به سوی خدا پرستی می رود؟
ما اگر مثلا به صدر اسلام دقت کنیم می بینیم این مسائل اجتماعی اعراب آنزمان بود که محمد آنها را به اسلام دعوت کرد
نه ابعاد فردی آنها
شما اگر همسایه ای داشته باشد که بسیار مهربان و دوست داشتنی باشد آیا به خاطر آینکه خدا پرست نیست تمام اعمال او را زیر سوال می برید؟
مسئله بعدی چرا میان ادیان الهی اسلام بیشتر از بقیه ادیان مورد بحث منکرین خدا است؟

چون هیچ دینی به اندازه اسلام قوانین سخت و بی منطق در این مورد ندارد
حتی ادیانی که بسیار قدیمی تر از اسلام هم با پیروانشان اینگونه برخورد نمی کنند
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:45  توسط يك انسان
|
هیچ می دانید اگر آفریننده بودن خداوند را در نظر نگیریم

بسیاری از مشکالات انسان امروز با خداوند حل می شود .ما در خیلی از مسائل نم دانیم چگونه برای او توضیح دهیم که خداوند خالق انسان کوری است .او همه خوبی هاست اما انسانی را کور به دنیا می آورد
و بعد برایش آسمان را به زمین می دوزیم که این حکمت الهی است که این انسان کور باشد
وقتی می گوییم که فلانی به فلان دلیل پزشکی نابینا شده .باز دنبال همان حکمت عجیبی هستيم که به کمک آن بتوانیم دروغ های قبلی خودمان را اصلاح کنیم
مثل کسی که دروغی گفته و حالا مجبور است تا همه جملات بعدی خود را به دورغ اول خود مرتبت بداند تا حقانیتش ثابت بماند
چه می شود کرد اهل دین اهل لفاظی هستند....
خوب مورد بعدی سال نوی مبارک ماست که اميدوارم امسال با درک درستي از خداوند از همه پدیده های او لذت ببرید
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 17:0  توسط يك انسان
|
مركز « پژوهشهاي اجتماعي اروپا » دست به تحقيقي بسيار سودمند در زمينه ي مذهب زده است. شالوده ي اين پژوهش بر درجه ي اعتقاد مردم اروپا به پروردگار است.
بر اساس آمارهاي اين مركز ، كشورهاي نروژ ( در راس) ، هلند و جمهوري چك از غيرمذهبي ترين مردم اروپا هستند.
در كشور نروژ – كه گويا كافرترين مردم اروپا در آنجا مي زيند – تنها نه در صد مردم به خدا اعتقاد دارند. كشور يونان با شصت و دو درصد مردم خداپرست ، از مذهبي ترين هاي اروپا محسوب مي شوند.
جالب اينجاست كه مردم نروژ و هلند در امورخيريه مذهبي و فعاليت هايي كه سازمانهاي وابسته به كليسا ها براي كمك به كشورهاي فقير انجام مي دهند، بيشترين افراد شركت كننده را دارند. شگفت انگيرتر اينكه در كشورهاي خيلي خداپرست چون لهستان و پرتقال ، نوع دوستي و كمك به ديگران كمترين شركت كننده را دارد. در كشورهاي كافري مثل هلند ، نروژ، سوئد، آلمان، فرانسه و دانمارك انسان گرايي و ياري رساندن به ديگران بالاترين رقم ها را به خود اختصاص مي دهد.
اين آمارهاي جالب پرسش هاي زيادي را در ذهن انسان بر مي انگيرانند.
آيا رشد هر چه بيشتر رفاه و فرهنگ و انديشه و دمكراسي باعث از بين رفتن نقش آسمان مي شود؟
چرا آنهايي كه اعتقادي به خدا ندارند، بيشتر از معتقدان به انسان دوستي و دانش گرايش دارند؟
و ده ها پرسش ديگر كه مي توان در رابطه با كشورخودمان نيز مطرح نمود. كاش كسي جرات مي كرد و پژوهشي از اين دست در كشورهاي خاورميانه انجام مي داد.

پاسخ برخي از پرسش هايي كه اين مركز از مردم كرده اند:
تعداد اقراد معتقد به پروردگار.
يونان 62%
نروژ 9%
تعداد كساني كه ماهي يك بار و يا بيشتر به كليسا مي روند.
لهستان 70%
نروژ 11%
تعداد افرادي كه به انسان و ياري به ديگران بيشتر از مذهب اعتقاد دارند.
نروژ 38%
لهستان 6%
پرتقال 5%
تعداد كساني كه پول و ثروت را مهم مي دانند.
يونان 74%
نروژ 41%
منبع خبر
http://news.gooya.com/society/archives/000939.php
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:3  توسط يك انسان
|
با درود به دوستان
تا حالا فکر کرده اید که شما در چه محدوده ای به خدا فکر می کنید آیا زمانی که نمی دانید یا نمی توانید؟
بله اگر در طول تاریخ سفر کنیم. خواهیم دید که بشر آنچه نمی داند و نمی تواند را به خدا نسبت می دهد و در طول زمان هر پدیده ای روشن شده از دایره اختیارات خدا خارج شده و شکل تازه ای پیدا کرده است و به قول مذهبون شکل طولی پیدا کرده
در بینهایت بودن هم معنی بودن و هم معنی نبودن است
اگر رعد و برق وجود دارد زمانی توانایی خداوند بود و اما امروزه نه<؟
حالا مذهبیون در دنیا آن را نشانه خدا می دانند و همان بازی با کلماتی که قبلا گفتم ادامه می دهند
من هیچگاه وجود خداوند در ذهن بشر را رد نمی کنم و بر عکس معتقدم این بسیار خوب هم هست تا بشر در ذهن خود به گفتگو بنشیند و تنهایش را درمانی کند
من می خواهم تا درک درستی از خداوند ایجاد شود
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:21  توسط يك انسان
|
خوب دوستان
اول از خودتون یا دوستانتون بپرسید آیا به چیزی به نام روح خارج از بدن اعتقاد دارید یا نه؟
من اینو مهم ترین سوال می دونم
اگه بگید آره
شما یه آدم مذهبی هستید حتی اگر بگید نه.... این باور شما رو بستر آماده ای می کنه تا قسمتی از مذهب رو شما موثر باشه.....و اگر نه....یعنی مثل من....شما یه آته ایست هستید یعنی خارج قوانین طبیعت شناخته شده یاناشناخته چیزی وجود نداره
اگر هم هست مثل رویای صادقه....کرامت...نزول...پیشگویی... معجزه ...قسمتی از طبیعت است که ما در بعد زمانی که زندگی می کنیم.... نمی شناسیم و هیچ اشکالی نداره
مثل خسوف و کسوف که در گذشته امری خداگونه دانسته می شد و چه قتل های که به نام اون انجام دادند...اما امروز کاملا شناخته شده هست....من خارج ماده و طبیعت هیچ چیز دیگر را باور ندارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 10:54  توسط يك انسان
|

خیلی ها در مجموعه طبیعت را خدا می دانند و او را آفرننده همه جهانیان می دانندو خیلی ها هم از همین نتیجه گیری مردم و خرد جمعی آنها را خداوند می دانند
اصولا در بودن خدا با عمر فهم و درک بشر هیچ شکی نیست. شک در افریننده بودن .موجودی است که ما انسانها در طول تاریخ ساخته ایم
ما به جنگ خداوند نمی رویم این باور اشتباه است ما به درک درست از او کمک می کنیم حد اقل ببنید با نام خدا که این چنین در ذهن ما زیباست چه بر سر تانسان آورده اند
آیزاک اسیموف از روزی در کتابهایش صحبت کرده که رباط های دست ساز انسان بر او فرمانروا می شوند
واین رباط ها اختیاری از خود خواهند داشت
وضع کنونی بشر هم
به همین شکل شده خدای که خود در طول تاریخ برای خود و تنهایش ساخته هویتی مسقل پیدا کرده و به خودش دستور می دهد

آیا شما از این سخن واضح دینی به وجد نمی آید : خداوند همه جا هست و هیچ جا نیست...چه ساده این جمله دست ساز بودنش را اثبات می کند
خیلی ها خط طبیعی رشد طبیعت را به ناظمی ارتباط می دهند که این از عدم اطلاع انها ایجاد می شود
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط يك انسان
|