عبدالكريم سروش يك پيامبر در عصر ماست
او می گوید:
قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوهاي ميكارد و آن درخت ميوه ميدهد، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است» و در جاي ديگر ميگويد: «محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن» و اضافه ميكند: «چه فرقي ميكند كه بگوييم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ ميدهد و "خود برتر" پيامبر با "خود فروتر" او سخن ميگويد البته همه اينها باذنالله صورت ميگيرد».
و در جاي ديگر ميگويد: «آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده! و لايههايي براي وجود پيامبر قائل ميشود! و ميگويد كه "لايهاي" در گوش "لايه ديگر" راز ميگويد!».
«خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله (ص) ميريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي ميشود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي ميشود و در حجاز و در ميان قبايل چادر نشين زندگي ميكند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا ميكند.«حور مقصورات في الخيام» (الرحمن آيه 72)» و نيز مي گويد: «قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد». آنگاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج ميگيرد و آنگاه كه در حال ديگري است فرو مينشيند و در همه جا از اشعار "عارفي صوفي مشرب" يعني مولوي براي توجيه سخنان خود كمك ميگيرد.
«اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب ميشوند يعني ناسازگار است با يافتههاي علمي بشر!» سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره ميكند: «مساله هفت آسمان در قرآن، شهاب ثاقب(رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه ميگيرد كه علم و دانش پيامبر در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است (والعياذ بالله خطاهاي او از اينجا ناشي شده است)».
به هر حال اين كلام انساني است كه چون پيامبران در عصر جاهليت كنوني با جهالت انسانها مبارزه مي كند



